محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

570

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

شنيده‌ايد كه دنيا خود را فداى آنان كرده باشد يا به‌گونه‌اى ياريشان داده يا با آنان به نيكى به‌سر برده باشد ؟ ! نه ، هرگز ! بلكه سختى و مشكلات دنيا چنان به آنها رسيد كه پوست و گوشتشان را دريد ، با سختىها آنان را سست و با مصيبت‌ها ذليل و خوارشان كرد و بينى آنان را به خاك ماليد و لگدمال كرد و گردش روزگار را بر ضد آنها برانگيخت . شما ديديد كه دنيا آن كس را كه برابر آن فروتنى كرد و آن را برگزيد و بر همه چيز مقدم داشت كه گويا جاودانه مىماند . نشناخت و روى خوش نشان نداد تا آن‌كه از دنيا رفت . آيا جز گرسنگى توشه‌اى به آنها سپرد ؟ آيا جز در سختى فرودشان نياورد و آيا روشنى دنيا جز تاريكى و سرانجامش جز پشيمانى بود ؟ ! آيا شما چنين دنيايى را بر همه چيز مقدم مىداريد و بدان اطمينان مىكنيد يا در آرزوى آن به سر مىبريد ؟ پس دنيا بد خانه‌اى است براى كسى كه خوشبين باشد ، و يا از خطرات آن نترسد . پس بدانيد - و مىدانيد - كه آن را ترك مىكنيد و از آن رخت برمىبنديد و پند گيريد از آنها كه گفتند : « چه كسى از ما نيرومندتر است ؟ » سپس آنان را به گورهايشان سپردند بىآن‌كه سواره كارانشان خوانند و در قبرها فرود آوردند بىآن‌كه همسايگانشان نامند . از سطح زمين ، قبرها و از خاك كفن‌ها و از استخوان‌هاى پوسيده همسايگانى پديد آمدند كه هيچ خواننده‌اى را پاسخ نمىدهند و هيچ ستمى را بازنمىدارند و نه به نوحه‌گرى توجهى دارند ، نه از باران خوشحال و نه از قحط سالى نوميد مىگردند . گرد هم قرار دارند و تنهايند ، همسايه يكديگرند اما از هم دورند ، فاصله‌اى با هم ندارند ولى هيچ‌گاه به ديدار يكديگر نمىروند . نزديكان از هم دورند . بردبارانى هستند كه كينه‌ها از دل آنان رفته ، بىخبرانى كه حسد در دلشان فرو